.. بهش گفتم : مادر جان! شهرداری خونتو داده تو لیست بافتای فرسوده ، یه زلزله بیاد کارت تمومه .. باید یه سالی بری مستاجری تا خونتو از نو بسازن ..

گفت : نه مادر .. غیر ممکنه ، اسماعیلم میاد ، فکر می کنه ما رفتیم ، بچم سرگردون میشه ، ناراحت میشه اگر فکر کنه من سی ساله منتظرش نبودم

..

..

..

(واقعه ای از زبان یکی از کارکنان شهرداری منطقه 12 تهران)


انجمن نویسندگان هوران « استان گلستان»