آدم عقده ای

می گفت اگر جنگ تموم بشه نمی تونم دووم بیارم

گفتم :چرا می ریم سر درس و کار مثل قبل از جنگ

گفت :آخه کی به یه آدم عقده ای کار می ده اصلا ما رو تو دانشگاه راه نمی دند

گفتم :این حرفها چی می زنی تو یکی از بهترین ها توی گردان بودی یادت هست عملیات کربلای 5 را اگر نبودی .....

تازه چرا عقده ای؟

گفت :آخه راه قدس از کربلا می گذرد ما نه به کربلا رسیدیم نه به قدس پس چرا باید جنگ تموم بشه؟

گفتم :حرف امام نصب العین است همین که امام گفت . ما مرد عمل به وظیفه هستیم نه نتیحه .دیروز باید می جنگیدیم امروز باید صبر کنیم باید درس بخونیم

گفت: آخه ....

اشک از چشم هاش سرازیر شد سرش رو زیر انداخت و رفت به سمت سنگر صدای سوت خمپاره اومد حالا دیگه من گریه می کردم چون حسین دیگه به آرزوش رسیده بود

 

گفتگو

گفتگو
 
گفت : يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
 گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم ميميرم
 گفتم: يعني چي؟
گفت: يعني دارم ميميرم ديگه
 گفتم: دکتر ديگه اي، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد !
گفتم: خدا کريمه، انشالله که بهت سلامتي ميده
با تعجب نگاه کرد و گفت: يعني اگه من بميرم، خدا کريم نيست؟
 فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه سرش رو شيره ماليد
 گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم
 از خونه بيرون نميومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم.
خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون و مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت، خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
 با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتني ام و اونا انگار نه ...
سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
 بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
 ماشين عروس که ميديدم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
 گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
 مثل پير مردا برا همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
 الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و ناز و خوردني شدم
 حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدنو قبول ميکنه؟

 گفتم: بله، اونجور که يادگرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزه
 آرام آرام خداحافظي کرد و تشکر
 داشت ميرفت
گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
 گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم.
با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
 گفت: بيمار نيستم!
هم کفرم داشت در ميومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم: پس چي؟
گفت: فهميدم مردنيم،
 رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم؟
 گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟

 باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد ...

راستي اگه لحظه دقيق شکستن شيشه عمر برامون مشخص بود؛
 در اين زمان باقيمانده چه کارها که نمي کرديم و چه کارها که مي کرديم ؟!

صدای سوت خمپاره......

1)     وقتی صدای سوت خمپاره اومد هیچی متوجه نشدم فقط دراز کشیدم وقتی گردوخاک ها تموم شد دیدم حسین روی زمین در حال دست و پا زدن هست فقط وقت کردم تا آمبولانس برسونمش و در آخرین لحظه حسین پرواز کرد.

1)     هنوز همه بچه ها سوار اتوبوس نشده بودند پدر حسین اومد پیشم و گفت حسین را بعد از خدا به تو می سپارم نمی خوام به این زودی از پیشم برود حسن خیلی زود از پیش من و مادرش رفت حاجی یادت نر حسین فقط 16 سالش است می دونم خیلی دلش می خواد شهید بشه ولی  من و مادرش .....

2)     وقتی از منطقه برگشتم دیگه سخت بود برم توخیابون شهید کیوانفر  چون پدر حسین من رو تا می دید.......

*** خاطره ای از حاج داود

گفتار و توصیه های کوتاه اخلاقی حضرت آیت الله بهجت


مرحوم آیت الله بهجت
ما امده ایم  زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم .زندگی ما حکایت یخ فروشی است که از او پرسیدند فروختی ؟گفت  نه ولی تمام شد .
 

آنچه در پي مي آيد گلچيني از رهنمودها و توصيه هاي اخلاقي حضرت آيت الله بهجت است كه از منابع مختلف انتخاب شده  است.

۱) هم جنسي و هم شكلي و اختلاط با كفار، تسلط و حكومت آنها را بر مسلمانان آسانتر مي سازد. [در محضر بهجت: ۱/۳۲]

۲) اگر بي تفاوت باشيم و براي رفع گرفتاريها و بلاهايي كه اهل ايمان بدان مبتلا هستند دعا نكنيم، آن بلاها به ما هم نزديك خواهد بود.[همان: ۱/۹۷]

۳) ائمه ما (عليهم السلام) دعاها را در اختيار ما گذاشته اند تا ما را غرق در نور ببينند. [همان: ۱/۱۸۹]

۴-اگر بخواهيم محيط خانه گرم و باصفا و صميمي باشد، فقط بايد صبر و استقامت و گذشت و چشم پوشي و رأفت را پيشه خود كنيم تا محيط خانه گرم و نوراني باشد. [همان ۱/۳۰۰]

۵-ما بايد باب توجيه خطا و اشتباه را به روي خود ببنديم و براي هر خطا، زبان به استغفار بگشاييم و اگر قابل جبران باشد، جبران كنيم. [همان]

۶-خدا نكند حرام در نزد انسان زينت داده شود! اين يك بيماري قلبي است كه انسان به آن مبتلا مي شود، و با وجود راههاي حلال كه نيازش را برآورده مي كند، خود را به حرام گرفتار مي نمايد! [همان: ۱/۲۹۸]

۷-واي بر ما اگر در خصوص خوردنيها و نوشيدنيها از حرام اجتناب نكنيم! زيرا همين غذاها است كه منشأ علم و ايمان و يا كفر ما مي شود! [همان: ۱/۳۳۷]

۸-اگر مي خواهيد از ناحيه دعا به جايي برسيد، زبان حالتان اين باشد: تسليم خدا هستيم، هر چه بخواهد بكند، بنا داريم عمل به وظيفه بندگي كنيم. [همان: ۱/۳۴۱]

۹-در اين مطلب جاي شك نيست كه اگر انسان بدان موفق باشد، براي او كافي است و تمام مطالب و نتايج رياضات شاقه و دشوار را دارد! و آن مطلب اين است كه: انسان خود را در محضر خدا ببيند و خدا را در همه احوال، مطلع از خود و در همه جا حاضر و بر همه كارها و احوال خود، ناظر بداند. [همان: ۱/۳۵۴]

۱۰-براي اداره تمام جهان كافي است كه انسان، عاقل و مؤمن و متدين باشد. ديانت و عقل، براي اداره كره زمين كفايت مي كند [همان:۲/۴۳]

۱۱-عبارت: (واجعل قلبي بحبك متيماً: و دل مرا سرگشته و ديوانه عشق و محبت خود قرار ده.) نفي موضوع خودبيني است و اين كه پروانه بشود و به نور رسد و نور شود. از خدا بخواهيم با جذبات او از خود فارغ شويم و بي خود گرديم تا نفهميم و خود را در برابر عظمتش گم كنيم. [همان: ۲/۱۲۱]

۱۲-راستگويي، در ديدن رؤياي صادقه و صفاي روح خيلي مؤثر است. [همان: ۲/۱۵۸]

۱۳-باب رسيدن به كمالات و لقاءالله مفتوح است. حيف نيست اين مراحل را كه از راه بندگي حاصل مي شود، نداشته و از آنها محروم باشيم؟![همان: ۲/۱۹۰]

۱۴) خوردن غذاي شبهه ناك و نيز غذاي كسي كه از حرام پرهيز ندارد، هر چند جايز است؛ ولي انسان را مريض و از عبادات محروم مي كند و يا سبب سلب توفيق مي شود. [همان: ۲/۲۴۶]

۱۵) موجبات خواطر و غفلت و نسيان از ياد و ذكر حضرت حق را خود ما فراهم مي كنيم... در اثر محاسبه و مراقبه، عيب كار آشكار مي گردد. [همان: ۲/۳۶۴]

۱۶) كسي كه از معنويات و معرفت خدا بهره مند است، چه حاجت به كيميا دارد؟! چه كيميايي بالاتر از خداشناسي؟![همان: ۲/۳۵۹]

۱۷) انسان هر راهي را بدون تقيد و پايبندي به قرآن و سنت برود، روز به روز تنزل مي كند. [همان: ۲/۳۶۱]

۱۸) انسان بايد هر روز موضع خود را مشخص كند كه آيا اهل حق است و يا باطل و پيرو آن. [همان: ۲/۳۶۲]

۱۹) خدا كند شغل نافع به حال خود را تشخيص دهيم و تثبيت در آن پيدا كنيم و در آن ثابت قدم باشيم، و هر روز فكر تازه اي در سر نداشته باشيم و هر لحظه به رنگي نباشيم! [همان: ۲/۳۹۵]

۲۰) به فكر خود باشيم، خود را اصلاح كنيم. اگر به خود نرسيديم و خود را اصلاح نكرديم، نمي توانيم ديگران را اصلاح كنيم. [همان: ۲/۴۲۷]

۲۱) بايد هر كسي در شبانه روز، مقداري از وقت خود را صرف تحصيل علوم دينيه كند، ولو به فرض، يك ساعت در شبانه روز. [فيضي از وراي سكوت: ۱۵۶]

۲۲) ابتلائات براي اين است كه يقين پيدا كنيم. [نكته هاي ناب: ۷۵]

۲۳) كسي كه بداند در مرآي و مسمع خدا است، نمي تواند گناه كند. تمام انحرافات ما از اين است كه خدا را ناظر و شاهد نمي بينيم.[همان]

۲۴) ما بايد با احاديث سر و كار داشته و آنها را مطالعه كنيم؛ چرا كه شفا در اينها است. [همان: ۹۱]

۲۵) هر روز، يك روايت از كتاب (جهاد النفس) وسائل الشيعه را مطالعه كنيد. در واضحاتش بيشتر فكر كنيد. بعد اين را در خودتان مي بينيد كه سر يك سال، عوض شده ايد! [همان: ۱۴۳]

۲۶) بعضي گمان مي كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده ايم؛ غافلند از اين كه معصيت، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم، كبيره است. [به سوي محبوب: ۳۴]

۲۷) هيچ ذكري بالاتر از ذكر عملي نيست. هيچ ذكر عملي، بالاتر از ترك معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست. [همان: ۴۰]

۲۸) بايد بدانيم علاج ما، اصلاح نفس است در همه مراحل، و از اين مستغني نخواهيم بود و بدون اين، كار ما تمام نخواهد شد. [همان: ۱۰۴]

۲۹) خدا مي داند يك صلواتي را كه انسان بفرستد و براي ميتي هديه كند، چه معنويتي، چه صورتي، چه واقعيتي براي همين يك صلوات است! [همان: ۱۱۴]

۳۰) انسان بايد دائم الذكر باشد! زيرا كسي كه دائم الذكر باشد، همواره خود را در محضر خدا مي بيند و پيوسته با خدا سخن مي گويد. [برگي از دفتر آفتاب: ۱۴۴]

۳۱) اگر جلوي خود را در ارتكاب معاصي نگيريم، حالمان به انكار و تكذيب و استهزا به آيات الهي، و يا به جايي مي رسد كه از رحمت خدا نااميد مي شويم! [در محضر بهجت:۱/۱۹۳]

۳۲) التزام به سنخ دعاهاي اهل بيت (عليهم السلام) اولين مرتبه اش، مجالست و مؤانست با آنها است. [همان: ۱/۲۴۶]

۳۳) در تعبديات، كوه كندن از ما نخواسته اند، سخت ترينش نماز شب خواندن است كه در حقيقت، تغيير وقت خواب است نه اصل بي خوابي، بلكه نيم ساعت زودتر بخواب، تا نيم ساعت زودتر بيدار شوي! [همان: ۲/۱۷۰]

۳۴) در قضيه حضرت يوسف (عليه السلام) آمده است: (اخرج عليهن: بر آنان بيرون آي.) فقط يك ديدار بود، و پس از ديدن جمال حضرت يوسف... دستها را قطع كردند و بي اختيار شدند!... پس اهل شهود كه كشف آنها به مراتب قوي تر است، چگونه با مشاهده جمال و كمال مطلق، به هر چه غير او است پشت پا نزنند؟! [همان: ۲/۱۷۶]

۳۵) بوده اند كساني كه اگر معصيت يا خلافي از آنها صادر مي شد يا غذاي ناپاكي مي خوردند، متوجه مي شدند و مي گفتند: تاريك شديم، حجابي حاصل شد. [همان:۲/۴۲۶]

۳۶)ترك معصيت، حاصل نمي شود به طوري كه ملكه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مكان و در ميان مردم و در خلوت. [به سوي محبوب:۲۳]

۳۷) مواعظ عمليه، بالاتر و مؤثرتر از مواعظ قوليه است! [همان: ۳۳]

۳۸) از خدا مي خواهيم كه عيدي ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان، موفقيت به عزم راسخ ثابت دايم بر ترك معصيت قرار بدهد، كه مفتاح سعادت دنيويه و اخرويه است! [همان: ۳۵]

۳۹) هر كه عمل كرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد! [همان:۴۶]

۴۰) نماز شب، مفتاح توفيقات است [كليد موفقيتها است]. [ همان: ۷۹]

۴۱) وقتي كه روح انسان به عالم ديگر رفت، مي فهمد اين همه تشريفات در دنيا لازم نبود. [در محضر بهجت: ۲/۴۰۵]

۴۲) ما بايد در اعتقادات و اعمال، چه عمل شخصي مان و يا عمل نوعي و اجتماعي مان و در عبادتمان، از تحصيل رضايت خدا، لحظه اي غافل نشويم و مسامحه نكنيم كه اگر مسامحه بكنيم، در همان آن، خاسر و زيانكار شده ايم! [فيضي از وراي سكوت:۵۳]

۴۳) مدام به قرآن نگاه كردن، دواي درد چشم است. [در محضر بهجت: ۲/۲۸۰]

۴۴) اگر از قرآن استفاده نمي كنيم، براي آن است كه يقين ما ضعيف است. [همان: ۲/۲۸۰]

۴۵) ملائكه، صداي ما را ضبط مي كنند، هم از گفتار ما، هم از اصل و نيت گفتار ما كه به داعي الهي صادر شده است، يا نفساني و شيطاني، عكسبرداري مي كنند. [همان: ۲/۱۰۰]

۴۶) نسبت اين دنيا و عالم آخرت، مثل شكم مادر و عالم رحم با اين عالم است (والموت ولاده الروح: مرگ، تولد روح است.) [همان: ۲/۲۳۵]