امام صادق (ع)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام ) فرموده است: در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد، چگونه به چهار کلمه پناه نمی برد

1- در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده، چگونه به ذکر «حسبنا الله و نعم الوکیل» (آل عمران ایه ۱۷۱) پناه نمی برد. در صورتی که خداوند به دنبال ذکر یاد شده فرموده است: پس (آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند، و تخویف شیاطین در آنها اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند) همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت) و چیزی زاید بر آن (سود در تجارت) بازگشتند، و هیچگونه بدی به آنان نرسید. 

2- در شگفتم برای کسی که اندوهگین است چگونه به ذکر «لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین» (سوره انبیاء آیه ۸۷) پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال این ذکر فرموده است: «پس ما یونس را در اثر تمسک به ذکر یاد شده، از اندوه نجات دادیم و همین گونه مومنین را نجات می بخشیم.» (سوره انبیاء آیه ۸۸) 

3- در شگفتم برای کسی که مورد مکر و حیله واقع شده، چگونه به ذکر «افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد» (سوره غافر آیه ۴۴) ... پناه نمی برد. زیرا خداوند به دنبال ذکر فوق فرموده است: «پس خداوند (موسی را در اثر ذکر یاد شده) از شر و مکر فرعونیان مصون داشت.» (سوره غافر آیه ۴۵) 

4- در شگفتم برای کسی که طالب دنیا و زیباییهای دنیاست چگونه به ذکر «ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله» پناه نمی برد، زیرا خداوند بعد از ذکر یاد شده فرموده است: «مردی که فاقد نعمتهای دنیوی بود، خطاب به مردی که از نعمتها برخوردار بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، کمتر از خود می دانی امید است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد.»

به بهانه شهادت امام حسن عسگری (ع)

باسمه تعالی

 

«کلیدی برای فهمیدن»

حتما تا کنون برای شما هم اتفاق افتاده است که با جملات و عبارتی مواجه شوید که معانی متعددی از آن فهمیده می‌شود. تصور کنید پدر شما از شما خواسته است که کاری برای او انجام دهید و درضمن به شما گفته است هر سؤالی داشتید، از برادرتان بپرسید. اگر در حین انجام کار، ابهامی وجود داشته باشد، باید به گوینده کلام یا کسی که از مقصود گوینده خبر داشته باشد، مراجعه کنیم. در اینجا اگر شما برای خودتان کاری انجام دهید و بگویید من منظور شما را این گونه فهمیدم، قطعا پدر می‌تواند شما را توبیخ کند که چرا مقصود اصلی او را از برادرتان نپرسیدید. آری! این یک قاعده عقلایی در فهم کلیه متون می‌باشد و دقیقا امام عسکری (علیه السلام) نیز همین موضوع را در خصوص چگونگی فهم قرآن کریم به ما می‌آموزند.

اسحاق کندی، از فلاسفه اسلام و عرب در عراق، بوده است. وی کتابی با عنوان «تناقض‌های قرآن» تألیف کرده بود. او مدت زیادی مشغول نگارش این کتاب بود. روزی یکی از شاگردان او به محضر امام حسن عسکری(علیه السلام) شرفیاب شد. هنگامی که چشم حضرت به او افتاد، فرمود: آیا در میان شما کسی وجود ندارد که گفته‌های استادتان را پاسخ گوید؟

شاگرد عرض کرد: ما شاگردان اوییم و نمی‌توانیم به استاد اعتراض کنیم.

امام(علیه السلام) فرمود: اگر مطالبی به شما آموخته شود، می‌توانید آن را برای استاد خود نقل کنید؟

شاگرد گفت: آری.

امام عسکری (علیه السلام) فرمود: از اینجا که برگشتی، به حضور استاد برو و با او با گرمی و محبت رفتار نما و سعی کن با او انس و الفت پیدا کنی. هنگامی که کاملا انس و آشنایی به عمل آمد، به او بگو مسئله‌ای برای من پیش آمده است که غیر از شما، کسی شایستگی پاسخگویی به آن را ندارد. آیا ممکن است گوینده قرآن از گفتار خود معنایی غیر از آنچه شما حدس می‌زنید، اراده کرده باشد؟

او در پاسخ خواهد گفت: بله، ممکن است چنین منظوری داشته باشد. در این هنگام بگو: شما چه می‌دانید، شاید گوینده قرآن معانی دیگری غیر از آنچه شما حدس می‌زنید اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غیر معنای خود به کار برده باشید.

امام(علیه السلام) در اینجا اضافه کرد: او آدم با هوشی است، طرح این نکته کافی است تا او را متوجه اشتباه خود کند.

شاگرد به حضور استاد رسید و طبق دستور امام عسکری(علیه السلام) رفتار نمود تا آنکه زمینه برای طرح مطلب مساعد گردید و سوالش را پرسید. فیلسوف عراقی با کمال دقت به سوال شاگرد گوش داد، سپس به او گفت که سوال خود را تکرار کن. شاگرد سوال را تکرار نمود. استاد تأملی کرد و گفت: آری، هیچ بعید نیست. امکان دارد چیزی در ذهن گوینده سخن باشد که به ذهن مخاطب نیاید و شنونده از ظاهر کلام گوینده چیزی بفهمد که وی خلاف آن را اراده کرده باشد.

استاد که می‌دانست شاگرد او چنین سوالی را از پیش خود نمی‌تواند مطرح نماید، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم می‌دهم که حقیقت را به من بگویی. چنین سوالی از کجا به فکر تو خطور کرد؟

شاگرد گفت: حقیقت این است که ابومحمد (امام حسن عسکری (علیه السلام)) مرا با این سوال آشنا نمود.

استاد گفت: اکنون واقع امر را گفتی. سپس افزود: چنین مطالبی تنها زیبنده این خاندان است. (آنان هستند که می‌توانند حقیقت را آشکار سازند) آنگاه استاد تمام کتاب خود را سوزاند.

آری! از آنجا که برخی از کلمات، عبارات و آیات قرآن کریم می‌توانند معانی مختلفی را در بر داشته باشند، دستیابی به مقصود خداوند جز از طریقی که او خود باید برایمان مشخص کند، امکان پذیر نخواهد بود. لذا به همین دلیل است که قرآن کریم ضمن آنکه ما را به تدبر و تعقل در آیات خویش فرا می‌خواند، در آیاتی متعدد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السلام) را مبین و مفسر خویش معرفی می‌کند و ما را برای فهم هر چه بهتر و دقیقتر آیات به ایشان ارجاع می‌دهد.(1)

اما براستی چقدر در زندگیمان بر سر سفره معارف قرآن و عترت نسشته ایم و فهم صحیح آیات الهی تا چه میزان در درون وجودمان راه یافته است؟

(برگرفته از کتاب "سیره پیشوایان تألیف:‏حجة الإسلام مهدی پیشوایی‏ (با تلخیص و اضافات))

قوطی و صابون

در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت، یک  مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد:

شکایتی از سوی یکی مشتریان به کمپانی رسید. او  اظهار داشته  بود  که  هنگام  خرید  یک بسته صابون  متوجه شده بود که  آن قوطی خالی است.

بلافاصله  با تاکید و پیگیریهای مدیریت ارشد  کارخانه  این مشکل  بررسی،  و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی  و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید.

مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند:

پایش (مانیتورینگ)  خط بسته بندی با اشعه ایکس

بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مونیتورهایی با رزولوشن بالا نصب شده  و خط مذبور تجهیز گردید.

سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاهها به کار گمارده شدند  تا از عبور احتمالی قوطیهای خالی جلوگیری نمایند.نکته جالب توجه در این بود که درست همزمان با این ماجرا،  مشکلی مشابه  نیز در یکی از کارگاههای کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا  یک کارمند معمولی و غیر متخصص آنرا به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرج تر حل کرد:تعبیه یک دستگاه پنکه در مسیر خط  بسته بندی تا قوطی خالی را باد ببرد.

جمله روز: هر احمقی می تواند چیزها را بزرگتر، پیچیده تر و خشن تر کند؛ برای حرکت در جهت عکس، به کمی نبوغ و مقدار زیادی جرات نیاز است. آلبرت انشتین

کینه و نفرت

کینه و نفرت

معلم مدرسه به بچه هاي کلاس گفت که مي خواهد با آنها بازي کند. او به آنها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکي بردارند و درون آن به تعداد آدم هايي که از آنها بدشان مي آيد، سيب زميني بريزند و با خود به کودکستان بياورند.

فردا بچه ها با کيسه هاي پلاستيکي به مدرسه آمدند.

در کيسه‌ي بعضي ها 1 بعضي ها 2 ، و بعضي ها بیشتر سيب زميني بود.

معلم به بچه ها گفت: تا يک هفته هر کجا که مي روند کيسه پلاستيکي را با خود ببرند.

روزها به همين ترتيب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکايت از بوي سيب زميني هاي گنديده. به علاوه، آن هايي که سيب زميني بيشتري داشتند از حمل آن بار سنگين خسته شده بودند.

پس از گذشت يک هفته بازي بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.

معلم از بچه ها پرسيد: از اينکه يک هفته سيب زميني ها را با خود حمل مي کرديد چه احساسي داشتيد؟

بچه ها از اينکه مجبور بودند، سيب زميني هاي بد بو و سنگين را همه جا با خود حمل کنند شکايت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلي خود را از اين بازي، اين چنين توضيح داد: اين درست شبيه وضعيتي است که شما کينه آدم هايي که دوست شان نداريد را در دل خود نگه مي داريد و همه جا با خود مي بريد. بوي بد کينه و نفرت قلب شما را فاسد مي‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل مي‌کنيد. حالا که شما بوي بد سيب زميني‌ها را فقط براي يک هفته نتوانستيد تحمل کنيد پس چطور مي خواهيد بوي بد نفرت را براي تمام عمر در دل خود تحمل کنيد؟